ارتباط همه چیز است و همه چیز ارتباط است. شادی، غم و ….

ارتباط همه چیز است و همه چیز ارتباط است. شادی، غم و ….

ارتباط همه چیز است و همه چیز ارتباط است. شادی، غم و …. 347 500 زهرا گلستان نژاد

زمانی باورفلسفه ی غرب براین بود که همه چیز ماهیتی از پیش تعیین شده دارد. بنابراین نمی توان ماهیتی که قبل از هستی و موجودیت یک چیز پدید آمده  است را تغییر داد. اگر هم تغییر کند تغییرش بسیار اندک خواهد بود. به عنوان نمونه «نیوتن» معتقد بود: در آغاز خلقت همه ی قوانین هستی بوسیله خالق جهان تعیین شده و بنابراین غیر قابل تغییر است.
در مقابل نگرش ماهیت باور که دیدگاهی کاملا جبر گرا بود در شرق به رابطه سرشتی باور داشتند. به عبارتی آنچه تعیین می کند که هستی و اجزای آن چه ماهیتی داشته باشند، نه ویژگی هایی از پیش تعیین شده بلکه روابط درون آنها می باشد.حالا بعد از گذشت دوهزارپانصد سال نظریات جدید فیزیک مانند نظریه کوانتوم و نظریه واقعیت دیوید بوهم با دلایل علمی بر باوررابطه سرشتی شرق مهرتایید زده اند.
بر طبق نظریات جدید، حتی پیکان زمان هم که تصور میشد جهتی از گذشته به سوی آینده دارد تبدیل به پیکانی دو سویه گشته است زیرا مشخص شده که زمان پیکان وار گذشته حال و اینده چیزی نیست جزیک مفهوم ذهنی که زاییده ادراک مغزی ما انسانها می باشد. درواقع پدیدایی بخش های تکامل یافته تر مغز( کورتکس) و ارتباط آن با بخش قدیمی تر سبب ادراک زمان گشته است.

آنچه مسلم است دیدگاه رابطه محور به زندگی انسان شورو شوق بیشتری می دهد. چرا که دیدگاهی است که در آن امکان تغییر بسیار است. بدان دلیل که حتی قوانینی که زمانی ثابت وبدون تغییر تصور می شد بر اساس یافته های اخیر در علم فیزیک تنها عادت هایی هستند که در طی چند میلیارد سال پدید آمده و تقویت شده اند.
پس می شود همه چیز را تغییر داد تنها باید به قول ارشمیدس اهرم مناسب و تکیه گاه مناسبش را داشته باشی تا بتوانی حتی زمین را هم جابجا کنی….
اما بیایید از خیر جابجا کردن زمین و قوانین هستی بگذریم. بهتر است چند دهه زیستی تمام شونده عمرمان را صرف بهبودی خود و زندگی مان بکنیم.
شاید شما هم مانند بعضی از دانشمندان در عرصه فیزیک و زیست شناسی و روانشناسی ….هنوز سخت طرفدار «ماهیت سرشتی» هستید. چرا که ذهنتان قطعیت را برابهام ترجیح می دهد. این به شما بستگی دارد که بخواهید از پارادایم جبرمحور فیزیک نیوتنی بیرون آیید و تغییر، شگفتی و ابهام را تجربه کنید یا تا آخر عمردر ساختارامن باوربه ماهیتی ثابت بمانید.

اگراحساس می کنید که دیدگاه رابطه سرشتی را بیشتر می پسندید..
اگر آماده اید که از خانه امن دانستن به فضای مه آلود ابهام پا گذارید…
اگر می خواهید شاهد ظهورخودهای نوپدیدی از خود شوید که هرگز نبوده اند….
اگر شور و شوق زیستن به گونه ای بالاتر از زیستن بر طبق روزمرگی ها و عادت ها دارید…
و بلاخره اگر در آرزوی احساس ایمنی سرور درونی و رضایتمندی هستید
با این مقاله همراه شوید…..

خانه دوست کجاست….
سهراب می گوید خانه دوست کجاست و من با الهام از او می گویم خانه رابطه هایم کجاست ؟
شاید اهرم ما برای تغییر زندگی مان شناختن خانه رابطه هامان باشد.
میدانید اولین سنگ بنای خانه رابطه مان چه زمانی گذاشته می شود؟
زمانی که پدر و مادرمان با هم همبسترشدند و سلول اسپرم پدر وسلول تخمک مادرملاقات کردند و ارتباط یافتند. و حاصل ارتباطشان شد سلول تخمی که در ارتباط با محیط درون رحم قرار گرفت.
سلول تخم تقسیم شد زیاد و زیادتر شد و دسته های سلولی متفاوت پدید امدند دسته ای شدند قلب دسته ای سلولهای عصبی و دسته ای……اما همه در ارتباط با هم قرار گرفتند.
نه ماه زندگی کردن در بهشت ایمن و آرامش بخشی که همیشه آرزوی بازگشتن به آن را داریم سپری شد. و ما به فضای پرهیاهو و پراز ارتباط دنیای بیرون از زهدان مادر وارد شدیم.
حالا باید به گونه ای دیگر با این دنیای پراز قیل وقال ارتباط برقرار می کردیم. دیگر خبری از غذا مجانی نبود دیگر مایع آمنیوتیکی نبود که ادرارمان در آن ریخته شود بدون آنکه آزارمان دهد.
از آن پس باید برای گرفتن هر چیزهزینه ای می دادیم کاری می کردیم. و البته تنها چیزی که در آن ماههای نخستین داشتیم وتنها راه ارتباطی مان گریه کردن بود و دیگر هیچ.
هرچه بیشتر اززمان تولدمان گذشت دنیای ارتباطی مان گسترش یافت. وارد مهد کودک مدرسه دانشگاه محیط کار زندگی مشترک شدیم.همه ی این ارتباطات فضایی را در اطراف ما خلق کردند به نام فضای میان فردی.
زمانی هایی بود که حتی با داشتن شبکه ارتباطی گسترده باز هم احساس تنهایی می کردیم. انگارارتباطات میان فردی راضی مان نمی کرد و می خواستیم به جای ساکنان خانه با روح خانه ارتباط برقرار کنیم.
شاید نیازبه برقراری چنین ارتباطی متعالی ازآگاهی مان بر تنهایی بنیادین مان نشات گرفته باشد. آگاهی تراژیکی به ما می گوید که هریک ازما جدا افتاده وتنهاییم و باید به گونه ای آن را التیام بخشیم. این آگاهی میراثی است که ازاجدادمان که چند هزار سال پیش ساکنان این کره خاکی بودند، به ارث برده ایم.
بنا به آن میراث گرایش و نیازی در ما پدید آمده است که انگار می خواهیم به جای دیدن درختان خود جنگل هستی را درک کنیم. این چنین گرایشی ما را به ارتباط با فضایی فراتراز فضای درون و میان فردی مان سوق می دهد. بنابراین ماانسانها علاوه بر ارتباطات میان فردی نیازبه ارتباطاتی در فضای فرافردی نیز داریم.
پس از آنچه گذشت معلوم می شود که همه ارتباطاتمان ساکن خانه ای هستند به وسعت هستی…
بعضی از آنها در فضای درونی ما هستند. مانند رابطه ی میان ذهن و بدن مان و یا رابطه میان خرد و خودهای گوناگون مان.
و بعضی روابط میان فردی مان هستند که بیرون از تن محصوردر پوست و مفهوم سازی شده در ذهنمان جاری هستند
و بلاخره تعدادی ازروابطمان دربرگیرنده ی ارتباطمان با فضایی بسیار گسترده تریعنی کل هستی می باشد.

 

رضایتمندی و شادی غایت آرزوها….

دراعماق دریای آرزوها و اهداف همه ی ما انسانها جایی وجود دارد که در طول زندگی تلاش می کنیم به آن برسیم. ما همگی به دنبال دستیابی به شادی و رضایتمندی هستیم…
رضایتمندی به معنای راضی شدن به تمامی است. این میلی است که از اجداد تک سلولی مان به ارث برده ایم.
به محض آنکه غشا پیرامون ماده زنده تشکیل گردید موجود زنده برای پایدار نگه داشتن و حفظ نظم محیط درونی اش باید نیاز به انرژی اش را برطرف می نمود وگرنه بر اساس قانون دوم ترمودینامیک نظم اش به بی نظمی مبدل می گشت.
بنابراین اجداد تک سلولی مان به محض کمبود انرژی پای کاذبشان را به سوی غذا دراز می کردند و از حالت یکنواخت به صورتی ناموزون در می آمدند اما به محض به درون کشیدن غذا و برطرف شدن نیازشان (ارضاء شدن ) دوباره گرد می شدند یعنی حالتی از هماهنگی و بدون تنش پیدا می کردند.
در طول زندگی تمامی تلاش های ما انسانها هم برای رسیدن به این حالت هماهنگی ورضایتمندی است.
بنابراین تمامی ارتباطات ما در سطح درون، میان و فرافردی باید در جهت رسیدن به این غایت باشد.
شاید آن جهانی که می خواهیم جابجا کنیم وضع ارتباطی مان باشد. می خواهیم آن را به گونه ای جابجا کنیم که حداکثر رضایتمندی را برایمان به همراه داشته باشد. بنابراین ما هم مانند ارشمیدس به اهرم و نقطه اتکایی نیاز داریم…
شاید اهرم ما برای این جابجایی شناسایی منابع مان از یک سو و نیازها و خواست هایمان از سوی دیگر باشد. و نقطه اتکاءمان برقراری رابطه ای بهینه میان آنها.
آیا واقعا برقرای رابطه میان منابع و نیازهایمان امری ضروری برای رسیدن به هدف غائی مان یعنی رضایتمندی است؟
اگر یادتان باشد اجداد تک سلولی مان که در بالا ذکر خیرشان بود جواب این سوال را به ما دادند. فهمیدیم که نیاز تنش ایجاد می کند و تک سلولی را وا می دارد از منابع در دسترسش استفاده کند تا تنش اش رفع شود و دوباره به وضعیت گرد هماهنگ و همگون باز گردد.
پس حالا هیچ شکی نمی ماند که برطرف شدن نیازهایمان شرط رسیدن به حالت رضایتمندی است.
هرچند که به نظر می آید نقطه اتکایی که ما در پی اش هستیم به محالی نقطه اتکاء ارشمیدس نباشد اما باز هم کار بسیار مشکلی است !؟
کارجد بزرگمان تک سلولی خیلی آسان بود چرا که نیازهایش کاملا مشخص و محدود بود. فقط کافی بود فلان ماده درونی اش کم شود به سرعت به سمت غذا حرکت می کرد و با درازکردن پای کاذبش نیازش را برطرف می کرد
اما ما انسانها برخلاف جد بزرگمان نیازها و خواست های نامحدودی داریم. درحالی که منابع ما بسیارمحدود است.
البته جای نگرانی نیست. برای پیدا کردن این نقطه اتکا راه حلی وجود دارد. البته که این راه چندان آسان نیست این راهی است که مراحلی دارد که باید هرکولس وار آن را طی کنیم.
در اساطیر یونانی هرکولس با وجود آنکه فرزند زئوس خدای خدایان بود به دلیل بدخواهی هرا همسر زئوس از داشتن فرح ایزدی محروم شد. اما چون بنا بود با آدمهای معمولی فرق داشته باشد به او این امکان داده شد تا با طی کردن مراحل دوازده گانه به فرح ایزدی دست یابد و ساکن سرزمین خدایان گردد.
حالا ما انسانها هم به دلیل داشتن اختیار و آگاهی به نوعی به سرزمین خدایان تعلق داریم یعنی سرزمین آفرینشگری و خلق کردن. چیزی که سایر موجودات زنده از آن محروم هستند.ما تنها موجوداتی هستیم که می توانیم از طریق تغییر ارتباط مان با محیط پیرامون و حتی ایجاد تغییر در محیط درونی مان درخلق ماهیت هایی خودخواسته مشارکت کنیم. اما برای رسیدن به این مقام نیاز داریم مراحلی راطی کنیم وگرنه تفاوت چندانی با سایر موجودات زنده نخوهیم داشت و تنها در توهم اختیار و آگاهی خواهیم بود بدون آنکه واقعا ازآن بهرمند باشیم.
پس اگر ترغیب شدید که به مقام خدایی و آفرینشگری زندگی خود برسید!
اگر دغدغه رسیدن و بهرمندی هرچه بیشتر ازاگاهی و اراده خود را دارید!
اگر در آرزوی رسیدن به خلق هایی از خود هستید که رضایت بیشتری برایتان به ارمغان بیاورد
به سفرخدایی شدن و آفرینشگری خوش آمدید.
مرحله اول شناسایی منابع:
به نظر شما منابع ما چه چیزهایی می تواند باشد ؟
ایا تا به حال زمانی را به فکر کردن به منابع تان اختصاص داده اید؟
منابع مان در چه جایی قرار دارند؟

این مطلب ادامه دارد