یک پیاده روی دلچسب با یک دوست

یک پیاده روی دلچسب با یک دوست

یک پیاده روی دلچسب با یک دوست 150 150 زهرا گلستان نژاد

این مطلب را امروز می نویسم اما دیروز برایم اتفاق افتاده است.
دیروز با دوستم رفته بودیم پیاده روی. توی محله مان مرداویج اصفهان کوچه ای داریم که خیلی طویل است. اسم این کوچه کاج است چرا که سرتاسر آن پر است از درختان کاج. این کوچه کوچه ی مخصوص پیاده روی است و ماشینی نمی تواند در آن تردد کند. عصر که می شود بعضی آدمها تنهایی یا دوتا دوتا می آیند پیاده روی. بعضی هم همراه سگ هایشان می آیند. من هم روزهای یکشنبه همراه دوستانم می رویم به این کوچه برای پیاده روی. گاهی فقط دو نفر هستیم گاهی هم سه نفر. برخلاف بیشتر آدمهایی که تند تند راه می روند و کلامی با هم حرف نمی زنند من و دوستانم یک لحظه هم زبان به دهان نمی گیریم. بعضی وقتها آن قدر می رویم در حال و هوای خودمان و بحثمان داغ می شود که صدایمان را آدمهای اطراف هم می شنوند. به خصوص من که خیلی بلند حرف می زنم. به خصوص وقتهایی که می روم بالای منبر. نمی دانم اصلا در قوم و خویش مان آخوند نداشته ایم اما من یک نموره حال و هوای آخوند ها را دارم ! چون دوست دارم بروم بالای منبر و حرف بزنم. کلا با حرف زدن خیلی حال می کنم. عی الخصوص وقت هایی که بحث راجع به زندگی و دغدغه های آن باشد.
دیروز هم یکی از آن روزهای جالب بود که حسابی با دوستم حرف زدیم. خیلی حرفهای جالب و با حالی زدیم اما با حال تر از آن کاری بود که دوستم بعد از برگشتمان به خانه انجام داد. آخر شب که رفتم سراغ واتس آپم دیدم دوستم بحثمان را جمع بندی کرده و برایم فرستاده. گفتم شاید بد نباشد موضوعات بحثمان را با شما به اشتراک بگذارم.
دوستم نوشته بود: سلام امروز در مورد موضوعات خیلی جالبی با هم حرف زدیم. به نظرم رسید که آنها را بنویسم. بعد هم تصمیم گرفتم که برا یتو هم بفرستم.
مواردی که در مورد آنها گفتگو کردیم
*همه ی عادت ها بد نیستند.
* چطور با استفاده از مهندسی محیط انجام ریزعادت های مفید را در زندگی مان تسهیل کنیم.
* تاثیرات بی نظیر مراقبه در رویارویی با رنج
*هدف گذاری و متمرکز کردن انرژی مان بر اهداف محدود کلی
خلاصه دیروزیکی از آن روزهایی بود که هم کلامی با یک دوست خیلی به من حال داد و فهمیدم داشتن دوستان همدل چه نعمت بزرگی است.