از مقام زر زر ذهنی به ناظر شدن بر ذهن آمدم

از مقام زر زر ذهنی به ناظر شدن بر ذهن آمدم

از مقام زر زر ذهنی به ناظر شدن بر ذهن آمدم 150 150 زهرا گلستان نژاد

من امروز یک بار دیگرفهمیدم که نباید به زرزرهای ذهنی ام گوش بدهم. قضیه از این قرار بود که من برای افرادی که در کارگاه ام شرکت کرده اند در طول هفته ی گذشته روزانه ویس هایی می فرستادم که بنا بود آنها بر اساس آن ویس ها تکالیفی را انجام دهند و هر شب تجربه شان از انجام تکلیف آن روز را با گروه به اشتراک بگذارند. اما تنها یک نفر و آن هم یک شب بازخورد داد و گروه برای هفت روز در سکوت کامل بود. من که داشتم گول پیش داوری های ذهنی ام را می خوردم با خودم گفتم: نه اینها حال و حوصله ی انجام این تکالیف را ندارند و کاملا بی خیالش شده اند. بنابراین چند بار وسوسه شدم که این مرحله را از کارگاه حذف کنم. اما یک دفعه آگاه شدم وبه خودم نهیب زدم که داری خام حرفهای مفت ذهن می شوی!
بنابراین تصمیم گرفتم که تا روز یکشنبه هیچ اقدامی نکنم. تصمیم گرفتم اول در جلسه ی انلاین یکشنبه یعنی امروز در مورد انجام تکلیف از افراد سوال بپرسم تا قضیه برایم روشنتر شود. خلاصه امروز کارگاه اقتصاد قصد را با پرسشگری در مورد تکالیف هفته ی گذشته شروع کردم و فهمیدم اتفاقا همه ی افراد به نوعی در گیر انجام آن بوده اند ولی به دلیل موانع و اجتناب های ذهنی نتوانسته بودند که آن را انجام دهند. خلاصه با بازخوردهایی که آنها از عدم انجام تکالیف شان دادند کلی باگ ها و موانع ذهنی در راه رسیدن به هدف مشخص شد. اما دستاوردی که این تجربه برایم داشت این بود که در رویارویی با یک اتفاق پیش داوری نکنم و تنها بعد از سوال پرسیدن و گرفتن اطلاعات کافی در مورد آن تصمیم گیری کنم. امروز من به نوعی آزمون واقعیت انجام دادم. یعنی با پرسشگری و گرفتن اطلاعات فهمیدم که همه ی فکرهایی که در طول هفته ی گذشته داشتم اشتباه بود. این تجربه می تواند راهنمایی باشد برای روزهای دیگر زندگی ام که با ناظر شدن بر ذهنم بازیچه ی زرزر های ذهنی ام نشوم و عجولانه تصمیمی نگیرم و اقدام به رفتاری نکنم.