امروز نامه

الویت بندی کن و سپس آنها را انجام بده

الویت بندی کن و سپس آنها را انجام بده 150 150 زهرا گلستان نژاد

امروز صبح وقتی به اتاق کتابخانه یعنی اتاق کارم آمدم، ناگهان دچار اضطراب شدم!
علتش این بود که دوباره بی نقص گرایی ام به یادم آورده بود که چقدر کتاب نخوانده و ویس های درسی نشنیده دارم. از آن جایی که برای خودم یک اگر …آن گاه تعریف کرده ام به محض اینکه این فکر در ذهنم ظاهر شد به خودم گفتم برو سراغ مهمترین الویت ات یعنی ضبط صدا برای کارگاهت!
تعجب نکنید . من برای خودم یک قصد اجرایی گذاشته ام اینکه اگر فکر کارهای مهم زیادی که وقت انجامشان را ندارم در ذهنم ظاهر شد، براساس لیست الویت هایم، بدون هیچ تاملی بروم سراغ کاری که در الویت است.
خوب رد شدن از مانع بی نقص گرایی سبب شده است که بتوانم انرژی ام را خیلی خوب روی مهمترین کارها متمرکز کنم. من فهمیده ام که زمان و انرژی من محدود است و برای انجام بعضی کارها باید از کارهای دیگر چشم پوشی کنم. در غیر این صورت نمی توانم هیچ کاری را با تمرکز انجام دهم. ما باید بپذیریم که نمی توانیم در یک زمان به چندین کار برسیم. پس چاره ای نیست باید یاد بگیریم که برای رسیدن به رضایتمندی با دریافت اطلاعات از اینجا و اکنون و برنامه ریزی برای آینده به مهمترین کارها بپردازیم.

هر تجربه ای دو رو دارد روی شر و روی خیر

هر تجربه ای دو رو دارد روی شر و روی خیر 150 150 زهرا گلستان نژاد

این روزها در حال تجربه ی ملقمه ای از احساسات خوشایند و ناخوشایند هستم. از یک سو احساسات ناخوشایندی دارم که ناشی ازفاصله گذاری اجتماعی و ترس از ابتلا به بیماری است و از سوی دیگر بواسطه ی فضای ارتباطی و کاری بی نظیریکه بوجود آمده سرشار از احساسات خوشایند هستم.
حالا با تمام وجود درک می کنم که هیچ چیز شر یا خیر مطلق نیست. در واقع هر رویداد و هر چیزی هم بخش های خوب دارد و هم بخش های بد. مهم است که بتوانیم در دل چیزی که به ظاهر شر می نماید خیر را ببینم. ویروس کرونا و فاصله گذاری اجتماعی سبب محرومیت ما ازبسیاری ازامکاناتی شد که تا همین چند ماه پیش از آنها برخوردار بودیم و حالا سخت در حسرت آنها هستیم. مثلا دیگر نمی توانیم وقتی دوست یا آشنایی را می بینیم با او دست بدهیم و او را بغل کنیم، نمی توانیم مهمانی برگزار کنیم و دور هم جمع شویم و ساعاتی بسیار خوش کنار هم داشته باشیم. شاید باورتان نشود ولی برای آن دلخوری هایی که گاه در آن مهمانی ها پیش می آمد هم دلم تنگ شده است!
اما سکه ی کرونا برای من روی بسیار خیری هم داشته است!
من که از دنیای مجازی بسیار گریزان بودم در این مدت چند ماهه به آن بسیار علاقمند شده ام. در این مدت فهمیده ام که چه امکانات بی نظیری دراین دنیا وجود دارد ومن بواسطه ی باوری غلط خودم را ازآن محروم کرده بودم. چند ماه پیش با کلاس های بی نظیری آشنا شدم که یکی از بهترین آنها دوره ی پرکاری در خانه ی مدرسه ی نویسندگی بود. بواسطه ی آن کلاس با دوستان بسیار خوبی آشنا شدم و حالا احساس می کنم سالهاست که با آنها آشنا شده ام. من فهمیدم بر خلاف تصورم دنیای مجازی آدم را از دنیای واقعی دور نمی کند. چرا که اتفاقا درآن آدمها می توانند هرچه بیشتر با وجود همدیگر ارتباط برقرار می کنند. در آن آدمها به هم کمک می کنند چرا که می دانند چرخه ای وجود دارد که مهربانی شان به خوشان بر می گردد. مثلا من به دوستی پیام می دهم و او در زمینه ی تخصصی اش به من کمک می کند و کسی دیگربه من دایرکت می دهد که من فلان مشکل را دارم و من صادقانه آنچه فکر می کنم به او کمک می کند و گره ای از کار اوباز می کند در اختیارش می گذارم. خلاصه اینکه دنیای مجازی برایم بسیار پرشورو نشاط است. من یکی از آن آدمهایی هستم که در وسط طیف درون گرایی/ برون گرایی هستم. یعنی از یک طرف عاشق ارتباط ام و دوست دارم با آدمها ارتباط داشته باشم و از طرف دیگر درون گرا هستم یعنی دوست دارم بعد از ارتباط به کنج خلوت خودم بخزم و برای خودم بنویسم بخوانم و مراقبه کنم……
دنیای مجازی برای هردو سمت دورنگرایی و برونگرایی من خوب است خودم انتخاب می کنم که چقدر ارتباط داشته باشم و چقدر در خلوت خودم باشم.
اما برسیم به امشب بنابراین به جای امروزنامه باید بگویم امشب نامه!
امشب بلاخره استارت کارگاه ام را زدم. یکی از آرزوهای من این بوده است که دانسته ها و تجربیات ده ی اخیر زندگی ام را با دیگران به اشتراک بگذارم. البته کامل گرایی ام سبب شده بود که دائم این کار را به تعویق بیندازم. اما به مدد همان کلاس های مدرسه ی نویسندگی و دوره های روانشناسی دکتر سرگلزایی بلاخره کم کم از محدوده ی امن ام بیرون آمدم واز هفته ی پیش استارت اولین کارگاهم را به صورت افلاین زدم. فردا اولین جلسه ی کارگاهم با موضوع اقتصاد زیست انرژی است. اقتصاد زیست انرژی که به جرات می توانم بگویم درسهایش زندگی ام را به کل تغییر داده است. امشب به اتفاق چند نفر از شرکت کنندگاه فضای کلاس را تست کردیم که فردا بدون اتلاف وقت وارد مبحث شویم.
دراین لحظه وجودم سرشار از سپاسگزاری است.
سپاس از هستی بابت دادن امکاناتی به من که توانسته ام آموخته هایم را با دیگران به اشتراک بگذارم.
سپاس از خودم بابت تلاش و پشتکارام که قدم به قدم در راه بهی حرکت کرده ام.
سپاس از استاد گرانقدرم دکتر گلی، مبدع اقتصاد زیست انرژی که آموزه هایش زندگی ام را به کلی دگرگون نموده است.
سپاس از استاد کلانتری که به من جرات و جسارت دست زدن به این کار را داد.
سپاس از دوستانم که با گشاده رویی دعوت ام برای شرکت در کارگاه را پذیرفتند.
و بلاخره سپاس از ویروس کرونا که با وجود همه ی مشکلاتی که در طی چند ماه گذشته پدید آوره ولی جنبه های خیر بسیار زیادی هم داشته است و من از آن جنبه های خیرش سپاسگزارم.

نوشتن صفحات صبحگاهی

نوشتن صفحات صبحگاهی 150 150 زهرا گلستان نژاد

دیشب تصمیم گرفتم  که تکلیف نوشتن صفحات صبحگاهی را انجام دهم. برای همین دفتر و خودکارم را گذاشتم زیر بالشتم تا صبح به محض بیدار شدن آن را انجام دهم.
امروز صبح در حالت خواب و بیدار بودم که به فکر نوشتن صبحگاهی افتادم. گاهی خوابم عمیق تر می شد و در خواب فکر می کردم که دارم می نویسم و گاهی خوابم سبک تر می شد نزدیک حالت بیداری و به خودم لعنت می فرستادم که این دیگر چه کاری بود که برای خودت درست کردی. حالا خواب آلوده باید بنشینی و بنویسی آن هم سه صفحه. خلاصه حدود نیم ساعتی در همین حال نیمه بیداری با خودم کلنجار رفتم تا اینکه بلاخره تصمیم گرفتم شاخ غول خواب آلودگی و تنبلی را بشکنم و چشمهایم را باز کنم و بنشینم. با بی حوصلگی دستم را دراز کردم و از زیر بالشتم دفتر و خودکارم را بر داشتم. خودکار را روی اولین صفحه ی سفید دفتر گذاشتم و نوشتم دوازده هفت نودونه….
در زیر آن شروع کردم به نوشتن. تا توانستم به خودم لعنت و بدو بیراه گفتم . خوب خانم جولیان کامرون گفته بود که هرچه به ذهنمان می آیدررا بدون سانسور و بدون وقفه بنویسیم. خلاصه صفحه ی اول که خیلی هم گله گشاد نوشته بودم تا سه صفحه خیلی زود پر شود، با ناسزا گفتن به خودم پر شد. اما کم کم نوشته ام رنگ و بوی دیگری گرفت . باور کنید الان یادم نمی آید چه شد که یک دفعه خاطرات بیماری مادرم که پانزده سال پیس به سرطان مبتلا شد و در اثر ان در گذشت به روی کاغذ ریخت. دیگر خوابم نمی آمد فقط می نوشتم . حالا سه صفحه پر شده بود اما ذهن ام دست بر دار نبود. خاطرات آن دوران به صورت خط هایی پشت سر هم روی کاغذ ظاهر می شدند. انگار خاطره ی مادر دوباره پررنگ شده بود. به یاد اوردن خاطرات رنج آور آن زمان با آنکه اشک در چشمانم آورده بود وجودم را سرشار از شادی کرد. اینکه به یاد آوردم که چگونه در آن سال کذایی به گونه ای در کنارمادرم بودم که بعد از مرگش احساس طلبکاری از دنیا نداشتم. خلاصه نوشتن صفحات صبحگاهی که با فحش و ناسزا شروع شده بود با احساس بی نظیر بسط و شادی به پایان رسید و سبب شد که روزم را با احساسی خوب و بی نظیری شروع کنم

پذیرش یک فرد به معنای پذیرش تمامی ایده های او نیست

پذیرش یک فرد به معنای پذیرش تمامی ایده های او نیست 150 150 زهرا گلستان نژاد

شنیدن صحبت های دکتر سرگلزایی در مورد میراث مولانا برایم بسیار تامل برانگیز بود. اینکه باید بانگاه نقادانه با هر فرد و با هر ایده ای روبه رو شد. به نوعی باید از تفکر صفر و یک به در آییم. اینکه تمامی ایده های فردی همچون مولانا را بدون قید و شرط بپذیریم زیرا در مثنوی حکمتی را به ما می آموزد که می تواند راهگشای زندگی مان باشد و یا اینکه به دلیل زیر سوال بردن بعضی از ایده هایش نظریات او را به کل کنار بگذاریم.
ما انسانها همچون کلاژی از بخش های مختلف تشکیل شده ایم. بنابراین در ارتباطاتمان در عین حال که به کل وجود طرف مقابل آری گوییم، اعتراف می کنیم که بخش هایی از او را نمی پسندیم. چرا که هریک از ما انسانها منحصر به فرد هستیم و ارزش ها و معیارهای خاص خود را داریم. بنابراین این طبیعی است که بخش هایی از یک فرد مورد قبول ما نباشد چرا که با ارزش های ما همخوانی ندارد.
چنین دیدگاهی به نظر بسیار راهگشا می آید . چرا که از یک سو نه آدمی را مراد خود می کنیم و مرید او می شویم و نه او را به دلیل عدم همخوانی بعضی از ایده هایش با ایده هایمان بی ارزش می کنیم و کنار می گذاریم. از سوی دیگرچنین نگاهی سبب می شود که به دیگران هم حق دهیم که بخش هایی از ما را نپسندد.
چنین دیدگاهی سبب بهرمند شدن هرچه بیشترما از امکانات ارتباطی می شود و درگیری ذهنی مان را به دلیل تعارضات با نظرات دیگران کاهش می دهد.

استمرار در تمرین راه رسیدن به موفقیت

استمرار در تمرین راه رسیدن به موفقیت 150 150 زهرا گلستان نژاد

امروز می خواهم در مورد یکی از ویژگی های بسیار خوبم که عامل موفقیت ام شده است با شما صحبت کنم. من همیشه برای رسیدن به اهدافم بسیار تلاش کرده ام و همیشه دانش آموز خوبی برای معلمان و سایر کسانی که به من چیزی را یاد داده اند، بوده ام. یعنی اگر معلمی تکلیفی بدهد وضرورت و فوائد آن تکلیف را به من بگوید، من با تمام وجود آن تکالیف را انجام می دهم. انگار به نوعی خودم را به انجام تمرینات شرطی می کنم. هر بار که موقع انجام تکلیف می رسد و تنبلی و اهمال کاری به سراغم می آید، به خودم یادآوری می کنم که چاره ای نیست برای رسیدن به موفقیت و بهتر شدن در آن زمینه ی به خصوص باید تلاش کنم . در واقع برای خودم این اگر….آنگاه را گذاشته ام که اگر خواستم تنبلی کنم به یاد موفقیت ام بیفتم و اینکه بدون انجام مستمر آن تمرینات به موفقیت نمی رسم. همیشه چنین شور و شوقی برای بهتر شدن و پیشرفت سبب شده است که جانانه در راه هدفم حرکت کنم و گاه با وجود آنکه شرایط طاقت فرسایی برای انجام تمریناتم داشته ام استمرارم را درپیگیری انها حفظ کرده ام و همین استمرار برای انجام تمرینات سبب پیشرفت و موفقیت های من بوده است. موفقیت هایی که امروز وقتی به آنها فکر می کنم وجودم سرشار از شادی و شور و سپاس می شود. سپاسگزاری از خودم بابت اینکه برای داشتن زندگی بهتر تلاش کرده ام و به چیزی بهتر از آنکه بوده ام مبدل شده ام.
حالا هنوز هم با وجود آنکه در نیمه ی دوم عمرم به سر می برم عین دوران جوانی ام برای بهتر شدن و تغییر و موفقیت سرشار از شور و شوق هستم. بعلاوه گذشت زمان، تجربه ی زندگی و تمرینات مراقبه ای سبب شده است که بیشتر از قبل به خودم مهرورزی کنم و بابت موفقیت هایم از خودم سپاسگزاری نموده و اجازه دهم کیف آنها در تنم جاری شود.

تحمل رنج یادگیری کارهای جدید برای برخورداری از امکانات بیشتر

تحمل رنج یادگیری کارهای جدید برای برخورداری از امکانات بیشتر 150 150 زهرا گلستان نژاد

یکی از معضلاتی که همیشه با آن روبه رو بوده ام کار با تکنولوژی و دنیای مجازی است. البته طبق اصول عصب شناختی وقتی کاری را انجام ندهی مسیرهای مغزی مربوط به آن در مغزت ایجاد نمی شود و بنابراین مهارتی هم درآن پیدا نمی کنی. پس این طبیعی است که من در استفاده از تکنولوژی ناشی و بی مهارت باشم و خود این سبب می شود که در حین کار با آن گیر بیفتم و کلا بی خیالش شوم. خلاصه این سیکل معیوب سبب شده که همواره دردنیای مجازی بی مهارت باشم.
اما این روزها فاصله گذاری اجتماعی استفاده از تکنولوژی و دنیای مجازی را اجتناب ناپذیر کرده است. بنابراین چاره ای ندارم جز آنکه بلاخره من هم در این زمینه مهارت پیدا کنم.
همین چند ساعت پیش بود که با یک اپ کلی کلنجار رفتم چرا که فردا کلاس انلاین ام از طریق آن برگزار می شود. این روزها یک چیز را خیلی خوب فهمیده ام و آن اینکه برای بهرمندی از امکانات زندگی مجبور هستی که گاهی ساعت ها به کاری بپردازی که اصلا مورد علاقه ات نیست. بنابراین من هم وارد دنیای مجازی شده ام و یواش یواش دارم قدم بر می دارم. البته سرعت من به اندازه ی یک لاک پشت است. اما به خودم می گویم اشکالی ندارد لاک پشت ها هم بلاخره از خط پایان می گذرند، مهم حرکت کردن در جهت هدف است.
الان که دارم این جملات را می نویسم خیلی خوشحالم احساس کودکی را دارم که تازه به راه افتاده است اما پر از شور و شوق راه رفتن و دویدن و دیدن چیزهای نو و شگفت انگیز است. من احساس می کنم دنیای مجازی وسیله ای است که سبب گسترش ارتباطات من خواهد شد و بسط ارتباطات هم به معنای بهرمندی هرچه بیشتر از امکانات است. پس من رنج و سختی های تازه کار بودنم را می پذیرم چون طالب بهرمندی از آن امکانات هستم.

نگاه بدون پیش داوری و قضاوت به همه ی خرده خودها

نگاه بدون پیش داوری و قضاوت به همه ی خرده خودها 150 150 زهرا گلستان نژاد

نمی دانم امروز سر کلاس یوگا چه اتفاقی افتاد که یک دفعه به موضوعی آگاه شدم. ناگهان درون ذهنم ارشمیدوس وار گفتم یافتم یافتم!
من به این آگاه شده بودم که باید خودم را همانند هرآنچه در بیرون است به صورت پدیداری ببینم. دیروزبه ویس دکتر محمودی در مورد پدیدارشناسی هوسرل گوش می دادم و حسابی ذهنم درگیر این موضوع شده بود. اینکه ما انسانها نمی توانیم واقعیت را ادراک نماییم و تنها قادر به درک پدیدارهای واقعیت هستیم. بنابراین هیچ یک از ما نمی تواند ادعای حقانیت کند و بگوید حقیقت پیش من است. اما نکته بسیار جالب در پدیدارشناسی هوسرل این است که برای تقریب به واقعیت و درک بهتر پدیدارها باید بدون هرگونه پیش فرضی با آن مواجه شویم تا بتوانیم با سوگیری هرچه کمتر آن را ادراک نماییم. در واقع چنین رویکردی سبب می شود که ما به همه ی نظرات روادار باشیم. مهم این است که در مرحله ی اول بدون پیش فرض اطلاعات جمع کنیم و بعد بواسطه ی جمع بندی سرو شکلی به آن اطلاعات داده و به صورتی برای آن پدیده برسیم.
من امروز فهمیدم که باید به خودم هم نگاهی پدیدارشناسانه داشته باشم. یعنی من یک کل هستم که بخش های مختلفی دارد که هریک از اینها در زمانهای مختلف خودنمایی می کنند. اینکه بدون سوگیری به همه ی این خودها نگاه کنم تا بتوانم کلیت خودم را ادراک نمایم. من مجموعه ای از زهرا ها یی هستم که ویژگی های مختلفی دارند و باید بدون پیش داوری و قضاوت بتوانم آنها را آن گونه که هستند ببینم. داشتن نگاه پدیدارشناسانه سبب می شود که نسبت به همه بخش های خودم مهربانتر و پذیرا تر باشم بدون انکه بخواهم بخش هایی که نمی پسندم را انکار کنم و کنار بگذارم. چرا که نفی و کنار گذاشتن این بخش ها مرا از واقعیت خودم آن گونه که هستم دور می کند. من فهمیدم که چاره ای ندارم جز آنکه به همه ی مرغان وجودم آری گو باشم تا بتوانم به ملاقات سیمرغ واقعیت نائل شوم.

ذهن آگاهی مقابله ای سازگارانه برای اضطراب

ذهن آگاهی مقابله ای سازگارانه برای اضطراب 150 150 زهرا گلستان نژاد

امروز حدود ساعت ده صبح بود که یک دفعه دلشوره ی عجیبی گرفتم. انگاریک دسته پروانه توی حفره ی شکمم بال بال می زدنند. اگر چند سال قبل بود فکرم درگیر این می شد که علت این حالت چیست و بعد آن را به حساب این می گذاشتم که بناست یک خبر بد اتفاق بیفتد و شهود من از قبل آن را درک کرده است. خلاصه درگیرنشخوار فکری می شدم و دلشوره ام هر چه بیشتر تشدید می شد و این سیکل معیوب همین طور ادامه پیدا می کرد و کل روزام را به گند می کشید.
اما امروز خیلی راحت به آن حس بدنی رنج آور که به نوعی احساس اضطراب بود آگاه شدم. به خودم گفتم بله در ناحیه شکمی ات احساس ناخوشایندی داری همین و بس. همین آگاهی بر حس بدنی ام کافی بود تا زنجیره ی نشخوارهای فکری را بگسلد. بعد از آن من شروع کردم به کارهایی که بنا بود انجام دهم. بنابراین در عین حال که دلشوره داشتم کارهایم را یکی یکی به انجام رساندم بدون اینکه خودم را معطل بهبود اضطرابم بکنم.

ذهن
امروز یک بار دیگر به معجزه ی تمرینات مراقبه ای ذهن آگاهی که در طی این چند سال به طور مداوم انجام داده ام واقف شدم. اینکه چگونه یک روش بسیار ساده و دردسترس می تواند این چنین در مقابله ی سازگارانه با حس های تنانه و احوالات ناخوشایندی که گاه حتی بدون دلیل به سراغ مان می آیند مفید و اثر بخش باشد.

از خودم بابت انجام مداوم این تمرینات سپاسگزاری می کنم

امروزنامه رهایی از سوگیری منفی با تمرین آزمون واقعیت

امروزنامه رهایی از سوگیری منفی با تمرین آزمون واقعیت 150 150 زهرا گلستان نژاد

همین الان نقدا برایم وقوفی ایجاد شد و تصمیم گرفتم آن را با شما به اشتراک بگذارم. اینکه من هم مثل خیلی از آدمها دچارسوگیری منفی هستم. یعنی اینکه در مواجه با یک رویداد یا واقعیتی که با انتظاراتم مخالف است، بلافاصله فکرهای منفی به سراغم می آید. مثلا اگر دوستی جواب پیام های مرا ندهد هزار فکر بد به سراغم می آید، فکرهایی مانند اینکه نکند از دست من ناراحت شده، نکند می خواهد به من کم محلی کند و ….
اما خوشبختانه تمرینات مداوم ذهن آگاهی به من کمک کرده است که توجهم را از این فکرها بیرون بکشم و بر فکرها و احساسات ناخوشایندم قرار بگیرم. امروز هم که افکار ناخوشایند و به دنبال آن احساس اضطراب و ترس و خشم به سراغم آمد، به خود آمدم و گفتم اینها فکرهای توست ساخته ی ذهنت و تنها کاری که باید انجام دهی اقدام عملی است. بنابراین گوشی تلفن را برداشتم و با آن دوست تماس گرفتم و او به من توضیح داد که به دلیل مشغله ی زیاد تصمیم گرفته که به همه پیام ها در آخر هفته پاسخ دهد. و من فهمیدم که نگرانی ام بابت عدم پاسخگویی او بی مورد بوده است.
در واقع اول من آگاه شدم بر افکار و احساسات ناخوشایندم و بعد آن افکار را به چالش کشیدم!
من آن افکار منفی را با آزمون واقعیت به چالش کشیدم. یعنی به جای چرخیدن در ذهنم وپیدا کردن دلیل برای عدم پاسخگویی دوستم به پیامها، با زنگ زدن به او و پرسیدن علت رفتارش متوجه شدم که همه ی فکرهایم در مورد دلیل رفتار او بی معنی بوده است.

امروزنامه مراقبت از تن و تن بلی

امروزنامه مراقبت از تن و تن بلی 150 150 زهرا گلستان نژاد

ساعت هشت با الارم گوشی ام در حالی که خواب آلوده بودم چشمهایم را باز کردم. اما اصلا حالم خوب نبود سردرد داشتم و احساس کسالت و بی حالی می کردم. در همان حالت خواب و بیداری با خودم فکرکردم که بی خیال کلاس یوگا شوم و یا نه از تختخواب راهی آشپزخانه شوم، صبحانه ای بخورم و برای کلاس آماده شوم. بعد از چند دقیقه سبک سنگین کردن حالم، فکر کردم که بهتر است به بدنم احترام بگذارم و امروز بی خیال کلاس انلاین یوگا شوم. چرا که ممکن بود انجام تمرینات به نسبت سخت یوگا سردرم را تشدید کند. خلاصه تصمیم گرفتم به خودم استراحت دهم بنابراین چشمهایم را بستم و دوباره خوابیدم.
شاید اگر چند سال پیش بود درگیر سرزنش های ذهنی ام می شدم و به این راحتی ظرف چند دقیقه نمی توانستم بهترین تصمیم را بگیرم. اما سالها تمرینات ذهن آگاهی سبب شده است که در چنین مواقعی کمتر درگیر سرزنش های ذهنی و کامل گرایی شوم. من یاد گرفته ام که با خودم مهربانتر باشم. در زمان مناسب تلاش کنم و در زمانی که حالم خوب نیست با استراحت کردن به تن ام بلی بگویم و به اصطلاح تنبلی کنم.
پس انگار تنبلی همیشه هم بد نیست. ما آدمها باید یاد بگیریم که وقت هایی به تن مان استراحت دهیم. قطعا چنین احترامی به تن و مراقبت از آن سبب بالا رفتن عملکرد مان می شود.