امروز نامه

امروزنامه هرچه تن میزان تر باشد ادراک واقعیت با سوگیری کمتری همراه خواهد بود

امروزنامه هرچه تن میزان تر باشد ادراک واقعیت با سوگیری کمتری همراه خواهد بود 150 150 زهرا گلستان نژاد

امروز حال عجیبی داشتم. احساس رهایی می کردم. نمی دانم چرا در سطح خودآگاه دلیل آن برایم روشن و آشکار نبود. برای همین رفتم سراغ دفترو خودکارم. همیشه در چنین مواقعی یعنی زمانی که احساسات خاصی به سراغم می آید که دلیل آن برایم روشن نیست به نوشتن پناه می برم.
وقت هایی که بدون دلیل گرفتار احساسات ناخوشایند می شوم از نوشتن برای آرام سازی خودم استفاده می کنم. تقریبا بدون استثنا نوشتن راهی می شود برای راه یابی ناخوداگاهم به سمت خودآگاه و اطلاعات با ارزشی در مورد آن احساسات به من می دهد. بنابراین امروز هم تصمیم گرفتم به نوشتن روی بیاورم تا ارتباطی با ناخودآگاهم برقرار کنم.
من خودکار را به دست می گیرم و بدون تامل می نویسم. اجازه می دهم که آنچه در اعماق ذهنم نهفته است خودش را نشان دهد. امروز هم پیام جالبی از این بخش ها دریافت کردم. پیامی که نوید بخش بود. اینکه انگار دارم کم کم یاد می گیرم که راه ام را خودم بسازم و اگرچه نسبت به پیام های بیرونی بی اعتنا نیستم ولی در نهایت برای ساختن راهی که منحصر به فرد من است و در هر لحظه ساخته می شود خیلی تحت تاثیر نظر دیگران قرار نگیرم. امروز فهمیدم که حتی ادراک پیام های دیگران هم تحت تاثیر سوگیری ها و شرطی شدگی های خود من است. یعنی حالا که بیشتر به خودم باور پیدا کرده ام کمتر بازخوردهای بیرونی را به صورت منفی تفسیر می کنم و تحت تاثیر آنها قرار می گیرم.

من امروز فهمیدم که ما با دیگرانی که درون ذهن مان می سازیم گفتگو می کنیم نه دیگرانی که واقعا در بیرون هستند. در واقع اصلا امکان برقراری با واقعیات بیرونی وجود ندارد. اما هرچقدر سوگیریمان کمتر باشد ادراکمان بیشتر به واقعیت نزدیک خواهد بود.
پس امروز تصمیم گرفتم که بیشتر روی هماهنگی درونی خودم و میزان تر کردن تنم از طریق روشهای مراقبه ای و انرژیایی مانند طب سوزنی کار کنم.
از آنجایی که باورهای غلط و شرطی شدگی ها همچون نویزهایی سبب آشفتگی ادراکاتمان می شوند بر آن شدم که روی باورهای غلط و شرطی شدگی هایم هرچه بیشتر آگاه شوم و آنها را با باورهای کارامدتر جایگزین نمایم.

امروزنامه چرا در انجام بعضی کارها اهمالکاری می کنم؟

امروزنامه چرا در انجام بعضی کارها اهمالکاری می کنم؟ 150 150 زهرا گلستان نژاد

امروز از خودم خیلی راضی هستم. فکر نکنید کار خیلی بزرگی انجام دادم ! نه فقط بر یک اهماکاری غلبه کردم، و کاری که چندین ماه انجامش را به تعویق انداخته بودم انجام دادم.

از خودم می پرسم چرا برای انجام بعضی کارها این قدر اهمال کاری می کنی در حالی که اصلا آدم تنبلی نیستی؟

امروز بعد از انجام کاری که مرتب در مورد آن اهمالکاری می کردم، تاملی کردم تا پاسخی برای اهمالکاری ام بیام.

من فهمیدم که علت به تعویق انداختن بعضی کارها این است که جزو دسته ی کارهای ضروری غیر فوری هستند و نسبت به کارهای ضروری غیر فوری دیگر، کمتر محدودیت زمانی دارند و یا برای من در الویت های بعدی قرار دارند و بلاخره اینکه انجام آنها برایم کمتر لذت بخش است.

مثلا از هفته ی پیش که برای شرکت در دوره ای باید مدرک کارشناسی ارشدم را ارائه می دادم تصمیم گرفتم که برای مراحل اداری دریافت مدرکم اقدام کنم چون فهمیدم بدون مدرک نمی توانم در آن دوره ای که مدتها انتظارش را کشیده بودم، شرکت کنم. بنابراین این کار به صورت یک کار ضروری و فوری درآمد. برای همین امروز بعد از چندین ماه به تعویق انداختن بلاخره اقدام کردم.

امروزنامه یک نسخه به درد همه نمی خورد

امروزنامه یک نسخه به درد همه نمی خورد 150 150 زهرا گلستان نژاد

امروز چهارشنبه بود و من صبح تا ساعت ده خواب بودم. اما دیگر مثل سالهای قبل خودم را بابت دیر بیدار شدن از خواب سرزنش نمی کنم. دیگر به ضرب المثل های سحر خیز باش تا کامروا باشی یا جملاتی که در وصف ادمهای موفق گفته می شود که آنها سحر خیزند اهمیت نمی دهم. حالا خوب می دانم که بر اساس اختلافات زیستی و هورمونی آدمها از نظر بیدار شدن در صبح با هم بسیار متفاوت هستند. حتی میزان خواب آدمها نیز به همین عوامل ژنتیکی و زیستی بر می گردد.
حالا فهمیده ام که شب ها می توانم کارایی بالایی داشته باشم.می توانم تا ساعت سه صبح مطالعه کنم، بنویسم. اما من آدم صبح نیستم. علاوه براین من به هشت ساعت خواب کامل نیاز دارم تا بتوانم در طی روز کارایی بالایی داشته باشم. پس طبیعی است که اگر ساعت دو صبح بخوابم ساعت ده بیدار شوم.
البته سالها طول کشید که این حرفها را حالی خودم کردم تا بلاخره از زیر بارمقایسه ی خودم با دیگران و سرزنش ناشی از آن رها شدم.
مهم این است که در طول روز حدود هشت ساعتی مطالعه کنم، بنویسم و کارهای لذت بخش و مفید دیگری انجام دهم حالا چه اهمیتی دارد که چه ساعتی از خواب بیدار شوم و چه ساعتی به رختخواب بروم .
حالا فهمیده ام که خیلی نباید گول این پیج های انگیزشی و باید و نبایدهای فرهنگی را خورد. شاید آنها برای عده ای کارایی داشته باشد اما به طبع من نمی سازد. یک ضرب المثل معروف می گوید: نمی شود برای همه ی آدمها یک نسخه تجویز کرد
خیلی خوشحالم که به جای سرزنش نوازشگری، مراقبت و چگونه بهتر شدن را در پیش گرفته ام. به قطع و یقین نوازش، شفقت و مراقبتگری از خود برای رسیدن به هدف غائی همه ی انسانها یعنی توسعه ی پایدار شادی و رضایتمندی الزامی است.

امروزنامه حرکت در جهت صمیمیت

امروزنامه حرکت در جهت صمیمیت 150 150 زهرا گلستان نژاد

بعضی وقتها نمی توانی به کسانی که دوستشان داری مهر و عشقت را نشان دهی.اما می توانی از این مانع با آنها صحبت کنی
می توانی بگویی که نمی دانم چه مهاری در من وجود دارد که نمی توانم کلمات مهربانانه نثارتان کنم.
این خود افشاگری که قطعا در پس آن و قبل از آن یک آگاهی وجود دارد خیلی گره گشا خواهد بود.
مثلا من امروز به دو خواهرم که برای مهمانی به خانه ام آمده بودند گفتم که تازگی ها به این عدم ابراز مهرم نسبت به آنها آگاه شده ام.
خواهرم هم به من گفت که چقدر بی مهری و عدم صمیمت من برایش آزار دهنده است.
اینکه خیلی وقتها نیاز دارد سرزده به خانه ی من بیاید و با من درددل کند.
من امروز اعتراف بزرگی کردم و این خود نشان از صمیمیتی داشت.
تا احساس امنیت نداشته باشی نمی توانی اعترافی بکنی.
این اعتراف برایم بسیار ارزشمند بود، انگار گشایشی در قلبم ایجاد شد.
به خواهرانم گفتم که به این عدم صمیمیتم با آنها آگاه شده ام و قصد دارم به سمت صمیمیت بیشتر حرکت کنم.
همین طور که حرف می زدیم ناگهان یادم آمد که پدرم هم همین طور بود، صمیمیت گریز و بی مهارت در بیان کلمات خوش به خواهر و برادر ها و همچنین به ما که بچه هایش بودیم.
انگار من خیلی با پدرم همانند سازی کرده ام.
البته بر اساس رویکرد واقعیت درمانی چرایی رفتار مهم نیست مهم این است که تو به رفتار ناکارآمدت آگاه شوی و بعد مسئولیت آن را بر عهده گرفته و در جهت تغییرش حرکت کنی.
من امروز در جلو جمع یعنی در مقابل دو خواهرم و دخترم به خودم قول دادم که در جهت صمیمیت بیشتر با آنها حرکت کنم.
البته که تغییر این نقش برای زهرایی که به دلایلی ناخودآگاه این گونه بودن را انتخاب کرده سخت خواهد بود.
اما چاره ای نیست اگر زندگی بهتری را می خواهم باید زحمت و رنج تغییر را با آغوش باز بپذیرم.
من تصمیم گرفتم از روش اجرای ساختگی نقش استفاده کنم. یک ضرب المثل خارجی می گوید اول به طور ساختگی انجام اش بده تا واقعا ساخته شود.
اینکه آدم صمیمی چطور رفتاری دارد؟
چطور ابراز علاقه می کند؟
بعد از مدتی که آگاهانه این گونه بودن را بازی کردی در مغزت واقعا مسیرهای این گونه بودن ساخته می شود یعنی همان چیزی که ما عادت می نامیم و بعد از تبدیل شدن به عادت به طور غیر ارادی این گونه عمل خواهی کرد.

امروز من

امروز من 626 940 زهرا گلستان نژاد

امروز اصلا حالم خوب نبود. غم زیادی احساس می کردم. حوصله ی انجام هیچ کاری را نداشتم. یک دفعه متوجه این بی حوصلگی ام شدم. خیلی وقتها آدم بی حوصله است، غمگین است اما از آن آگاه نیست و این عدم آگاهی کار دست آدم می دهد چون می خواهد طبق روتین روزانه اش عمل کند و این بیشتر حال آدم را می گیرد. سالها مراقبه و تمرینات ذهن آگاهی به من کمک کرده است که به موقع سر برسم و احوال خودم را بپرسم. امروز هم آگاهی ام سر رسید و از من پرسید زهرا خوبی؟ گفتم نه ! خیلی احساس غم می کنم.به من گفت یعنی چی احساس غم می کنی؟
گفتم یعنی گرفتگی و سنگینی در قفسه ی سینه ام دارم ، یک بغضی توی گلویم نمی گذارد درست نفس بکشم دلم می خواهد گریه کنم ….
همین طور که داشتم غمگینی ام را توضیح می دادم یک دفعه فهمیدم غیر از غم احساس ناخوشایند دیگری هم دارم. انگار یک احساسی خودش را پشت غم پنهان کرده بود. به حس های درون بدنم دقیق تر نگاه کردم. در دستهایم انرژی زیادی احساس می کردم که انگار می خواست به صورت یک نفر مشت بزند !
و من فهمیدم که احساس اصلی من خشم و عصبانیت است. نمی دانم به چه دلیلی به طور ناخوداگاه سعی کرده بودم خشمم را سرکوب کنم و آن خشم خودش را به صورت غم که ظاهری مردم پسند تر داشت درآورده بود.
حالا می دانستم که علت بیقراری ام چیست. با خودم گفتم الان مهمترین کار تو تیمار و مراقبت از احساس خشم ات است. چرا که دست به هر کاری بزنی این خشم آن را خراب می کند.
من خودم را شرطی کرده ام که هر وقت گرفتار احساسات ناخوشایند شدم دو کار انجام دهم، یکی نوشتن و دیگری مراقبه.
البته من نوشتن را امتحان کرده بودم و نتیجه اش همان آگاه شدن به احساس خشمم بود. پس حالا نوبت مراقبه بود. از توی یوتیوب یک مراقبه ی مربوط به آرام سازی خشم را پیدا کردم. به پشت دراز کشیدم چشم هایم را بستم و شروع کردم به گوش دادن به صدای فردی که مراقبه را هدایت می کرد.
آگاهی بر تنفس، تصویر سازی و تشبیه خشم به انرژی سیاهی که همه چیز را سیاه و تاریک می کند …مراقبه حدود ۲۰ دقیقه طول کشید و بلاخره تمام شد. من باز هم عصبانی بودم اما انگار دلم می خواست بروم سراغ کاری. باز هم از تمرینات مراقبه ای یاد گرفته ام که خیلی زود از مراقبت گری خودم دست بر ندارم. پس این بار در یک وضعیت راحت به شکم خوابیدم و به ویس استادم دکتر محمودی در مورد نظریات سارتر در مورد وجود انسانی گوش دادم…..نیم ساعتی گذشت و ساعت ۲ یعنی وقت ناهار شد. ویس را متوقف کردم و دیدم که چقدر آرام تر شده بودم و دیگر اثری از خشم نبود.